نوروز در غربت، بهانه‌ای برای پیدا شدن

January 18, 2018 | Blog | پیوند نیک‌پی

نوروز که می‌گویند، حرف از اتفاقی ساده نیست. مگر می‌شود به سادگی از روزگار “بهی” گذشت و غوطه‌ور شد در قیل و قال‌هایی که جان آدمی را خسته‌تر از همیشه کرده است؟ مگر می‌شود از پیوند سفیدی و سبزی گذشت و به آسانی گم شد در رنگ‌های تند و زننده‌ای که امروز بازارشان گرم است؟ نوروز باشد و ایرانی باشی و دلت برای گرد نشینی‌های نوروز، شور به پا نکند؟ نوروز باشد و ایرانی باشی و به‌سان خورشید از سردی و کم توانی رها نشوی؟ زمین و زمان به اعتدال برسند و جشنی با سفره‌ای سفید وهفت سین سبز مهمان خانه‌ات نباشد؟ نوروز باشد و ایرانی باشی و دل نتکانی از رخوت و چشم به راه بهانه‌ای باشی برای تازه شدن؟

دیر زمانی‌ست که فلات ایران، میزبان یکی از زیباترین جشن‌های جهان است. نیاکان ما در این خاک زیسته‌اند و چنین روزی را جشن گرفته‌اند و این سنت سینه به سینه در میان ما مانده است و امروز به زیباترین شکل ممکن همچنان در خانه‌های ایرانی برپا می‌شود. هفت نماد سبز بهار، هر ساله در روزی خاص و برای لحظه‌ای خاص، در میان ما هستند. هفت نماد برای بهروزی، ستایش چیرگی خورشید بر فرسودگی سرما را به شکلی تام و تمام پاس داشته‌اند. و امروز این جشن فقط جشن ما نیست، جهانی ما را به نظاره می‌نشیند و طنین شور و اشتیاق ایرانیان، شریک‌های جدید پیدا کرده است. لحظه اثیری اعتدال روز و شب که نوروز نام گرفته است؛ بشارت فصلی خوش را به همراه دارد. بشارت زمانی است که بادهای سرد، جایشان را به نسیم نوروزی می‌دهند، بشارت روزهایی است که زمین جان دوباره می‌گیرد و شانه به شانه آن روح آدمی غبار غم می‌شوید و هیچ فرمانی نمی‌تواند شعله‌های عفیف آتش را از رقصیدن، چشمه‌های خروشان را از حرکت، بنفشه‌ها را ازرویدن، برگ نارنج را از جهیدن بر آب و عزم درهای بسته را برای باز شدن متوقف کند. نوروز فصل تازه امید است در میان بندهای تاریکی و این انقلاب طبیعت، با پیغام رقص ماهی در تنگ آب روی سفره هفت سین ایرانیان هم نواست.

روایت نوروز در غربت حکایت دیگری دارد. تب تند نوروز در روزهایی که هنوز سرما از میان کوچه‌ها و خیابان‌های شهر رخت برنبسته است؛ حال غریبی دارد. دلت پر می‌کشد برای حال و هوای نوروزی ایران و هیچ ردی از این همه شور و حرارت را نمی‌توانی در خیابان‌های سرد غربت پیدا کنی. روحت پر می‌شود از شور حضور بهار، از دور مشامت پر شده است از بوی غنچه‌های نرگس و چشم‌ها سو به سو به دنبال دیدن بازگشت پرستو هاست؛ اما جسم‌ات دور است از تمامی این اتفاقات ناب که هر ساله یک بار خاطره می‌سازند، یک بار زندگی می‌بخشند و یک بار تمامیت شور را بر وجودت سر ریز می‌کنند.

حس غریبی است و نمی‌توان وصف کرد بی تابی دل برای گندم‌هایی که از یک ماه پیش خیسانده‌ای و چشم به راه ظهور سبزی کوچکی در خانه‌ات هستی. حس غریبی است دلهره پیدا نکردن ماهی قرمز و تنگی که پای سفره هفت سین پرتت کند در چشمان مادرت. حس غریب‌ تری‌ست، سرکشی مداوم فروشگاه‌های ایرانی برای آجیل ایران و سنجد و سمنویی که حال دلت را کمی بهتر کند. نوروز در غربت حکایت دل تنگی است. حکایت روزی است که همه حس‌هایت در جغرافیای دیگری‌ست. دلت تاب نمی‌آورد بی تفاوت باشی، سر کار بروی و رخت نو نپوشی. دلت آشوب است برای لحظه‌ای که باید پای سفره‌ای که روزهاست چیده‌ای و گرمای تن عزیرانت را کم دارد؛ بنشینی و حال خوش روانه کنی به هفت سین. خوب می‌دانی که فردای نوروز تعطیل نیست و شاید همه چیز عادی‌تر از همیشه باشد. دلهره داری برای مجاب کردن دست‌های کوچک خانه‌ات برای لمس حس شعف پای سفره هفت سین. او نمی‌داند درختی سبز و استوار برای اوست یا سفره‌ای با هفت نماد سبز و تو خوب می‌دانی بی شک بوی اسکناس‌های عیدی تا نخورده لای کتاب، بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو و بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ؛ تمامش بخشی از گرمای وجودت است و او وارث این حرارت است.

نوروز در غربت، بهانه خوبی‌ست برای پیدا شدن، برای فرار از آنچه که خیابان‌های این شهر به جانمان انداخته. برای فرار از تمام دلتنگی‌ها فقط کافیست ۹ مارس دلمان را پرت کنیم به جغرافیایی دیگر و پنجره را باز کنیم؛ حتما معجزه نوروز به شمال هم می‌رسد.

 

Nowruz Opening Party 2018 cover

Tirgan